باز هم در اهمیت زبان

ریکوئیست بودم و قبل از مهاجرت گاهن با دوستانیکه در کانادا  زندگی می کردند صحبت می کردم تاکید همیشگی آنها این بود ” آب دستته بزار زمین فقط زبان بخون”  همین تاکیدی که من همیشه به موکلینم می کنم و شاید خویشان و دوستان مقیم کانادای شما هم همینها رو تکرار می کنند.

ممکن هست تا زمانیکه عملن پای شما به سرزمین جدید باز نشه هیچگاه به لزوم جدی گرفتن فرآیند زبان توجهی نکنید شاید طبیعی بنظر برسه که زندگی در محیطی که همه جا و همه کس فارسی صحبت می کنند،در کوچه و خیابون، فروشگاه، محل کار، محل درس و همگی و همگی انگیزه ای قوی برای شما باقی نمی گذاره که بخواهید یادگیری زبان را حتی واجبتر از نون شب قلمداد کنید. ولی واقعیتی که بعدن اینجا باهاش مواجه می شید در مثالی که من بارهاو بارها تکرار می کنم مصداق پیدا می کنه: “شما دیپلم معمولی داشته باش ولی زبانت عالی باشه محاله که بیکار بمونی”. گاهی اوقات اینجا کارهایی به تور شما می خوره که اساسن نیاز به مدرک تحصیلی یا تحصیلات زیاد ندارند(درحد دو تا سه ماه آموزش) یه جور کار دفتری و پشت میز نشینی هست ولی اگر کسی از دانش زبان خوبی برخوردار باشه بسرعت می تونه با همون کار ساده پله های ترقی رو طی کنه، در وهله اول می تونه ارتباط خوبی با مشتری و همکاران و رئیس مربوطش پیدا کنه، اگر زیرک و خوشزبون باشه در مدت کوتاهی به سمت رئیس گروه، سپس بعنوان رئیس بخش و بعد از اون بعنوان سوپروایزر و …

بعدها که خودتون شخصن اینجا حضور پیدا کردید خواهید دید که در محیط کار، کسانیکه از هوش هیجانی بالایی برخوردارند و بعبارتی روابط عمومی بالایی دارند، بذله گو هستند و شوخ طبع، خیلی بیشتر در هر سازمان و شرکتی مورد استقبال قرارمی گیرند و همکاران و مدیران کانادایی شما احساس نزدیکی و قرابت بیشتری با چنین شخصت هایی دارند. شاید تصور کنید که این همون  روشپاچه خواری خودمونه، باید بگم اینجا زبون ریختن به تنهایی کاری از پیش نمی بره، بجاش بهتره بگیم ملغمه ای از هوش هیجانی همراه با چاشنی کاردانی و ذکاوت می تونه غوغا کنه و مهمترین ابزاری که می تونه در این راه به شما کمک کنه ، زبان هست و زبان هست و بس.  اینجا از آدم حراف خوششون می آد ولی نه به این معنی که خضعبلات برای دیگران تعریف کنه بلکه مهم اینه که طرف، کسل کننده نباشه از هر دری بتونه حرف بزنه که باز هم لازمه اش، دانش زبانه…..این نحوه ارتباط برقرارکردن باعث می شه که اصلن احساس نکنید در یک کشور بیگانه با فرهنگ و رسوم بیگانه زندگی می کنید. مدیر شما، همکارانتون و همسایه هاتون شما رو جزئی از خودشون می بینند و در کنار این تعامل می تونید هم از فرهنگ اونها چیزایی یاد بگیرید و هم فرهنگ کشور خودتون(از ادبیات و سینما گرفته تا تاریخ وطبیعت و هنر) رو براحتی به اونها معرفی کنید.

مخلص کلام، دانش زبان در حدی که بتونید براحتی با دیگران ارتباط برقرار کنید چنان فرصت های طلایی رو در اختیار شما قرار می ده که باورکردنش براتون سخته ولی واقعیتی انکارناپذیره. بنابراین سعی کنید با زبانی که درحال فراگیریش هستید زندگی کنید، تا می تونید کارتون و فیلم تماشا کنید اونقدر خودتون رو درگیرکنید تا زمانیکه اگر تو خواب، خواب دیدید بزبان انگلیسی یا فرانسه حرف بزنید. اینجا همون نقطه ای هست که زبان خارجی دیگه براتون عین زبان مادری شده .

نکته ی آخر اینکه  تلاش می کنیم، اطلاعاتی از هر دوزبان انگلیسی و فرانسه را در  بخش آرشیو وب سایت به اشتراک بگذاریم ولی اصلن و ابدن سعی نکنید دو زبان  مختلف رو با هم به موازات یاد بگیرید. تا زمانیکه نسبت به یک زبان تسلط کافی پیدا نکردید بهیچ وجه سراغ یادگیری همزمان زبان دوم نروید.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *